فمینیسم و نابرابری جنسیتی
باتوجه به نظریات نابرابریهای جنسیتی، و نقدهای فمینیستی،امروز جهان به این درک رسیده است که نقش زنان و مردان در حال تغییر است و جامعه باید این تغییرات را به رسمیت بشناسند.امروزه تأکید برحقوق انسانی و برابری جنسیتی است؛یعنی برابری در برابر قانون،برابری فرصت،شامل برابری دسترسی به سرمایه انسانی و دیگر منابع مولد و برابری پاداش برای کار است.در این مقاله برآنیم تا به بررسی رویکردهای نظری نابرابرجنسیتی با نگرهی فمینیستی بپردازیم.
شراره مهبودی، کارشناس ارشد برنامهریزی درسی، دانشگاه خوارزمی
از آنجا که زنان همواره نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دهند، پرداختن به نقش آنان در فرآیند توسعه جامعه از اهمیت عمده ای برخوردار است. در طول تاریخ، شرایط بیولوژیکی، طبیعیواجتماعی، وضعیت را به شکلی رقم زدهاند که زنان رامحدود، فرمانبر ومقید نموده؛ به گونهای که علی رغم تلاش هایی که در دهه ها ی اخیرصورت گرفته است، هنوز هم بخش اعظمی از زنان در دنیا شاهد تغییرات اندکی در وضعیت خود هستند . نادیده گرفتن زنان در طول تاریخ در تمامی جوامع به اشکال و صور مختلف وجود داشته است. تاریخ جوامع کنونی نشانگر آن است که نظام پدرسالاری، نظام مسلط در جوامع بشری بوده است و تاکنون هیچ مورد شناخته شده از جامعه ای که در آن زنان قدرتمندتر از مردان باشند، یافت نشده است(گیدنز،۱۳۸۸). مسائل زنان یکی از مهمترین مباحثی است که در کشور ما طی سالهای اخیر به شدت رواج یافته و حجم زیاد مطالعات و پژوهشها درباره آن گویای اهمیت توجه به این مسأله در کشور ماست. عمده ترین موضوعی که زنان بویژه بخش تحصیل کرده و نوظهور جامعه ما با آن درگیر هستند، مسأله نابرابری جنسیتی است . بی شک یکی ازمهمترین پیامدها و آثار احساس نابرابری، آثار هویتی است.
با وجود آن که تبلیغات گسترده ای برای مشارکت اقتصادی -اجتماعی زنان صورت می گیرد،آمار، تغییرچندانی را در وضعیت زنان نشان نمی دهد . هنوز امکان دسترسی زنان و مردان به منابع اجتماعی تفاوت مشخصی را با یکدیگر نشان میدهند و با وجود کلیه دگرگونیها بخصوص در زمینه زندگی در جوامع شهری، کلیشه های جنسیتی خاص درجامعه وجود دارند که تبلیغ و ترویج می شوند. ﺷﻤﺎر زﻳﺎدی از زﻧﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑـﺪون ﭘﻲ ﺑﺮدن ﺑﻪ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﻣﻮﺟﻮد ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮ ة ﺧﻮد اداﻣﻪ ﻣﻲ دﻫﻨﺪ ﺑـﺎ اﻳـﻦ ﺗـﺼﻮر ﻛـﻪ اوﺿـﺎع ﺑﺎﻳـﺪ اﻳﻦﮔﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ؛ زﻣﺎﻧﻲ این ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺑﻪ اﺣﺴﺎس ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣـﻲ ﺷـﻮد ﻛـﻪ اﻓـﺮاد آن ﺟﺎﻣﻌـﻪﺑـﻪ ﺧﻮدآﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﺳﻨﺪ و از ﺣﻘﻮق ﺧﻮد ﺑﻪﻋﻨﻮان اﻧﺴﺎن آﮔﺎه ﺷﻮند.
نابرابری جنسیتی
نابرابری جنسیتی از مسائلی است که از گذشته دور همواره با بشر بوده است و فقط درشرایط زمانی و مکانی و بر حسب فرهنگ هر جامعه، نوع برابری فرق می کند. نابرابری جنسیتی موقعیت اجتماعی زنان را در برابر مردان نشان میدهد. موقعیت اجتماعی در اینجا به قدرت،ثروت و منزلت متفاوت اشاره دارد. نظامهای رسمی شده نهادینه شده) نابرابری مثل نظام های قشربندی، خودشان را از طریق ایجاد موانع و محدودیت برای افراد در رسیدن به موقعیت های بالاتر اجتماعی، حفظ میکند. نابرابری جنسیتی از طریق فرایندهای نهادینه سازی و مشروعیت بازآفرینی میشود همچنان که نابرابری جنسیتی نهادینه می شود، ساختارهای اجتماعی و روزمره گی هایی شکل میگیرد که آنها را تداوم میبخشد. یکی از پیامدهای نهادینه شدن این است که نابرابری جنسیتی غیرشخصی میشود. این غیرشخصی شدن به مردان و زنان تعمیم وگسترش مییابد. نابرابری جنسیتی از طریق گزارشات ایدئولوژیکی شروع می شود که براختلافات و تفاوتهای زنان و مردان تأکید میکند؛ اما راه هایی را که در آن این تفاوت ها نابرابری ایجاد میکند، کم اهمیت جلوه می دهد. در کل این فرایندها نابرابری جنسیتی ر ا کاهش می دهد .(سفیری و ایمانیان، ۱۳۸۸).
به عقیده آندره میشل تبعیض جنسی در کنار تبعیض طبقاتی و نژادی، مثلث شوم تبعیض ها و نابرابریها را می سازد که از دیرباز در چهارگوشه جهان مایه رنج و عذاب نوع بشر بوده است.تبعیض جنسیتی یعنی اعمال، رفتار، پیش داوریها و جهان بینیهایی که زنان را فرودست وکم ارزشتر از مردان دانسته و جنس مذکر را مسلط بر جنس مونث میداند. اگرچه این تبعیض و نابرابری در ادوار تاریخ بشری امری طبیعی و نشأت گرفته از نظام طبیعی و تفاوتهای زیستی زنان دانسته میشد، اما در پی فعالیت های گسترده طرفداران حقوق زنان و سایر عوامل، ماهیت اجتماعی وتاریخی این تبعیض روشن گردید و این نکته روشن شد که تبعیضهای تحقیرکننده جنس زن نه محصول نظام طبیعی یا زیست شناختی، بلکه نتیجه نظام اجتماعی تبعیض آمیز ورفتار اجتماعی نادرست و ناعادلانه با زنان است (میشل، ۱۳۷۶).مفهوم تفاوت و نابرابریهای جنسیتی در نظریه های اخیر قشربندی اجتماعی و یا رویکردهای فمینیستی بازگوکننده این نکته است که هنگامی که منابع عمده اجتماعی واقتصادی و ابزار قهریه در دست یکگروه و یا جنس قرار داشته باشد، سیستمی از قشربندی وسلسله مراتب جنسیتی به وجود می آید . استفاده از امتیازات و مزایای این سیستم، احتمالا افزایش موقعیت برتر و کنترل بیشتر بر منابع و فرصتها را برای یک جنس فراهم آورده و درنهایت در سطح خرد و کلان اجتماعی منجر به افزایش قدرت و برتری یک جنس در رابطه با نابرابری جنسیتی به وضعیتی اشاره دارد که در رابطه با جنس دیگر میگردد(اعظم آزاده، ۱۳۸۴).نابرابری جنسیتی به حالتی اشاره دارد که در آن زنان عموماً تحت سلطه مردان جامعه قرار دارند و موقعیت زنان و مردان به دو حوزه خصوصی و عمومی تفکیک شده و از یکدیگر متمایز می گردد(همان منبع) .هر گونه سیاست، زبانرفتار و دیگر کنشهایی که نشان دهنده دیدگاه ثابت، فراگیر و نهادینه شده اعضای جامعه نسبت به زنان به عنوان موجوداتی فرودست باشد، به معنای نابرابری جنسیتی است(کرامارا و تریچر).از نظر برانت و همکاران، رفتارهای نابرابری خواهانه بر پایه جنسیت، چنین است: ارزیابی صلاحیت کمتر در همه فعالیتها بر مبنای جنس، برتری دادن یک جنس در مقایسه کنشهای هر دو جنس، اعمال رفتارهای کلیشه ای جنسیتی، شیگرایی جنسی یا ارزیابی فردی به عنوان شریک جنسی و هر رفتاری که به رابطه ی بین دو جنس آسیب می رساند، مثل به کارگیری زبان جنسی (برانت و همکاران، ۱۹۹۵).
اصطلاح نابرابری جنسیتی
واژه جنس ناظر به وضعیت زیستشناختی و تفاوت های فیزیکی ناشی از آن است . اما جنسیت نمایانگر ابعاد روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی تفاوت زن و مرد است(گیدنز، ۱۳۸۵؛بریک ول، ۱۹۹۰).جنسیت مشمول رفتارها کنشها و اندیشههای اجتماعی است که فرهنگ حاکم در هر جامعه بر جنس زن و مرد میگذارد . در ارتباط با نقش های جنسیتی، افکار قالبی در مورد هر دو جنس درجامعه مشاهده می شود که دامنه انتظارات را از هردو جنس طرح ریخته و تعیین میکند. جنس، تفاوت بیولوژیکی میان زن و مرد است، درحالیکه جنسیت رفتارها، نقشها، فعالیتها، نگرشها و مسئولیتهای منسوب به زن و مرد در بیشتر جوامع انسانی، جنسیت که در واقع دربردارنده یک جامعه است در بیشتر جوامع انسانی جنسیت در واقع دربردارنده ویژگیهای فرهنگی اجتماعی جنس است، پایه توزیع نابرابر امکانات، موقعیت ها، فرصتها وپاداش ها قرار می گیرد. به طور کلی نابرابری جنسیتی عبارت است از نابرابری زن و مرد درداشتن امکانات موجود(ساروخانی،۱۳۹۰).
نظریه های نابرابری جنسیتی
ﭼﻬﺎر ﻣﻀﻤﻮن، ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎی ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻲ را ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ دﻫ:ﺪ ﻧﺨـﺴﺖ اﻳﻨﻜـﻪ، زﻧﺎن و ﻣﺮدان ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎی ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ در ﺟﺎﻣﻌﻪ دارﻧﺪ ، ﺑﻠﻜﻪ در ﻣﻮﻗﻌﻴـﺖ ﻫـﺎی ﻧـﺎﺑﺮاﺑﺮ ﻧﻴﺰ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ زﻧﺎن در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﺮداﻧﻲ ﻛﻪ در ﻫﻤﺎن ﺟﺎﻳﮕﺎه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺟـﺎی دارﻧـﺪ، از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎدی، ﻣﻨﺰﻟﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﻗﺪرت و ﻓﺮﺻﺖ ّﻫﺎی ﺗﺤﻘﻖ ﻛﻤﺘﺮی ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ. اﻳﻦ ﺟﺎﻳﮕـﺎه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮ ﻃﺒﻘﻪ، ﻧﮋاد، ﺷﻐﻞ، ﻗﻮﻣﻴﺖ، دﻳﻦ، آﻣﻮزش و ﻣﻠﻴـﺖ ﻳـﺎ ﻫـﺮ ﻋﺎﻣـﻞﻣﻬـﻢ دﻳﮕﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺎﺷﺪ . دوم اﻳﻨﻜﻪ، اﻳﻦ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی از ﺳﺎزﻣﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪﻣﻲ ﮔﻴـﺮد و از ﻫﻴﭻ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﻔﺎوت ﻣﻬﻢ زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ و ﻳﺎ ﺷﺨ ﺼﻴﺘﻲ ﻣﻴﺎن زﻧﺎن و ﻣﺮدان ﻧﺎﺷﻲ ﻧﻤـﻲ ﺷـﻮد . ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻣﻀﻤﻮن ﻧﻈﺮﻳ ﺔ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ اﻓـﺮاد اﻧـﺴﺎﻧﻲﻣﻤﻜـﻦ اﺳـﺖ از ﻧﻈـﺮ اﺳﺘﻌﺪادﻫﺎ و وﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎﻳﺸﺎن ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺗﻔﺎوت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻫﻴﭻﮔﻮﻧﻪ اﻟﮕﻮی ﺗﻔﺎوت ﻃﺒﻴﻌـﻲ ﻣﻬﻤﻲ وﺟﻮد ﻧﺪارد ﻛﻪ دو ﺟﻨﺲ را از ﻫﻢ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ . ﻛﻨﺪ در واﻗﻊ ، ﻫﻤ ﺔ اﻧﺴﺎن ﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﻴـﺎز ﻋﻤﻴـﻖ ﺑﻪ آز ادی ﺑﺮای ﺗﺤﻘّﻖ ﻧ ﻔﺲ و ﻧﻮﻋﻲ اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﻳﺮی ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ ﺷـﻮﻧﺪ ﻛـﻪ ﺑﺎﻋـﺚ ﻣـﻲ ﺷـﻮد ﺧﻮدﺷﺎن را ﺑﺎ اﻟﺰام ﻫﺎ، ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ و ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎی زﻧﺪﮔﻲ ﺷﺎن ﺗﻄﺒﻴﻖ دﻫﻨﺪ . ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻲ از آﻧﺠﺎ ﻧﺎﺷﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ زﻧﺎن در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎﻣﺮدان از ﻗﺪرت ﻛﻤﺘـﺮی ﺑـﺮای ﺑـﺮآورد ن ﻧﻴـﺎز ﺑـﻪ ﺗﺤﻘّﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ ؛ در ﺣﺎﻟﻲﻛﻪ ﻫـﺮ دو در ا ﻳـﻦ ﻧﻴـﺎز ﺳـﻬﻴﻢ اﻧـﺪ . ﭼﻬـﺎرم اﻳﻨﻜـﻪ، ﻫﻤـﺔ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎی ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﻓﺮض را ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﻲ ﻧﻬﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻢ ﻣﺮدان و ﻫﻢ زﻧـﺎن ﻣـﻲ ﺗﻮاﻧﻨـﺪ در ﺑﺮاﺑـﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎ و ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎی ﺑﺮاﺑﺮاﻧﻪ ﺗﺮ، واﻛﻨﺸﻲ آﺳﺎن و ﻃﺒﻴﻌﻲ ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪ . ﺑـﻪ ﻋﺒـﺎرت دﻳﮕـﺮ، آن ﺑﺮ اﻳﻦ ﻋﻘﻴﺪهﻫﺎ اﻧﺪ ﻛﻪ دﮔﺮﮔﻮن ﻛﺮدن ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ زﻧﺎن اﻣﻜﺎن ﭘﺬﻳﺮ اﺳﺖ. ﺗﺒﻴﻴﻦﻫﺎی ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻲ ﺑﺮ ﻣﺤﻮر اﻳﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮ اﺳﺎﺳﻲ ﻣﺸﺘﺮک ﺗﻔـﺎوت ﻣـﻲ ﭘﺬﻳﺮﻧـﺪ . دو ﮔﻮﻧـﺔاﺻﻠﻲ ﻧﻈﺮﻳﺔﻓﻤﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻲ ﺗﺄﻛﻴﺪ دارﻧـﺪ و در ﺻـﺪد ﺗﺒﻴـﻴﻦ آن ﻫـﺴﺘﻨﺪﻋﺒﺎرت اند ﻓﻤﻴﻨﻴﺴﻢ ﻟﻴﺒﺮاﻟﻲ ﻓﻤﻴﻨﻴﺴﻢ ﻣﺎرﻛﺴﻴﺴﺘﻲ (رﻳﺘﺰر، ۱۳۸۲).
ﻧﻈﺮﻳه ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴتی ﺑﻠﻮمﺑﺮگ
ﻧﻈﺮﻳﺔ ﺑﻠﻮم ﺑﺮگ ﻧﻈﺮﻳﺔﻣﺎرﻛﺴﻴﺴﺘﻲ اﺳﺖ . وی ﺟﺎﻳﮕﺎه زﻧـﺎن را در ﻣﻘﺎﻳـﺴﻪ ﺑـﺎ ﻣـﺮدان در اﻧـﻮاع ﺟﻮاﻣﻊ، از ﺟﻮاﻣﻊ آﻏﺎزﻳﻦ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺟﻮاﻣﻊ ﻛﺎﻣﻼً ﭘﻴﭽﻴـﺪ ة اواﺧـﺮ ﺳـﺪة ﺑﻴـﺴﺘﻢ ﺷـﺮح ﻣـﻲ دﻫـﺪ .ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﺑﻠﻮم ﺑﺮگ ﺑﺮ ﻣﻴﺰان ﻛﻨﺘﺮل زﻧﺎن ﺑﺮ اﺑﺰار ﺗﻮﻟﻴﺪ، و ﻣﻘﺪار ﺗﺨﺼﻴﺺﻣﺎزاد ﺗﻮﻟﻴﺪی ( ﻳﺎ در اﺻﻄﻼحﻣﺎرﻛﺴﻴﺴﺘﻲارزش اﻓﺰوده)آﻧـﺎن ﻧـﺴﺒﺖ ﺑـﻪ ﻣـﺮدان ﻣﺒﺘﻨـﻲ اﺳـﺖ . ﻛﻨﺘـﺮل ﻣﻨـﺎﺑﻊ اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﻪ زﻧﺎنﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﺪرت ﺑﺮ ﻗـﺪرت ﺳﻴﺎﺳـﻲ، ﻣﻨﺰﻟﺘـﻲ و ﻣﻨـﺎﺑﻊ دﻳﮕﺮ ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻲﮔﺬارد از دﻳﺪ ﮔﺎه ﺑﻠﻮم ﺑﺮگ ، ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ در ﺳﻄﻮح ﻣﺨﺘﻠﻒ وﺟﻮد دارد؛ رواﺑﻂ ﻣﺮدان و زﻧﺎن در ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﺎ ، اﺟﺘﻤﺎﻋﺎت ﻣﺤﻠﻲ و دوﻟﺖﻫﺎ .ﺑﻠﻮم ﺑﺮگ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﻪ وﺳـﻴﻠه آﻧﭽـﻪ او ﻣﻴـﺰان ﺗﺨﻔﻴـﻒ ﻣـﻲ ﻧﺎﻣـﺪ ، ﺷـﻜﻞ ﻣﻲ ﮔﻴﺮد ﻛﻪ ﻃﻲ آن ﻗﺪرت زﻧﺎن ﻛﺎﻫﺶ ﻳﺎ اﻓﺰاﻳﺶ ﺧﻮاﻫﺪﻳﺎﻓﺖ . اﮔﺮ ﻣﺮدان ﻗﻠﻤﺮوﻫﺎی ﺑﺰرگ ﺗﺮی در اﺧﺘﻴﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﻳﻦ ﻛﻨﺘﺮل ﺑﺮ ﺳﻄﻮح ﺑﺰرگ ، ﻗﺪرت زﻧﺎن را درﺧﺎﻧﻮارﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲ دﻫﺪ. ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻧﺴﺒﺖ، اﮔﺮ زﻧﺎن ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی ﮔﺴﺘﺮده ﺗﺮی داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، از ﻗـﺪرت ﺑﻴـﺸﺘﺮی ﻫـﻢ ﺑﺮﺧﻮردار ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﺑﻴﺸﺘﺮ زﻧﺎن اﻣﻜـﺎن داﺷـﺘﻦ ﻗـﺪرت اﻗﺘـﺼﺎدی را در ﺳـﻄﻮح ﺑـﺎﻻی ﺳﺎزﻣﺎن اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ دارﻧﺪ و میﺗﻮاﻧﻨﺪ اﺷﻜﺎل دﻳﮕﺮ ی از ﻗﺪرت (ﺳﻴﺎﺳﻲ، ﻣﻜﺘﺒـﻲ و ﻣﺎﻧﻨـﺪ اﻳـﻦ ) را ﺑﻪدﺳﺖ آورﻧﺪ و ﺣﺘﻲ ﻛﺎرﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی ﻛﻮﭼﻚ آن ﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ اﻓـﺰاﻳﺶاﻗﺘﺪارﺷـﺎن د ر ﺧـﺎﻧﻮاده و ﻧﻔﻮذﺷﺎن در اﺟﺘﻤﺎع ﺷﻮد .ﺑﻠﻮم ﺑﺮگ در اداﻣﻪ، ﺑﻪ زﻣﺎﻧﻲ اﺷﺎره ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی زﻧﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺮدان اﻓـﺰاﻳﺶ ﻳﺎﺑﺪ. وی ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ اﺣﺘﻤﺎل دار د ﻣﺮدان اﻳﻦﮔﻮﻧﻪ دﮔﺮﮔﻮﻧﻲﻫﺎ را ﺗﻬﺪﻳـﺪی ﻋﻠﻴـﻪ ﺧـﻮد ﺑﺪاﻧﻨـﺪ .ﺑﻪ ﻃﻮر ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ و ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺗﻼش ﻫﺎی زﻧﺎن ﺑﻪﮔﻮﻧﻪی ﻧﺴﺒﻲ اﻓﺰاﻳﺶ میﻳﺎﺑـﺪ و ﺑـﻪ اﻓـﺰاﻳﺶ ﻧﻔـﻮذ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻣﻲ اﻧﺠﺎﻣﺪ. در ﺻﻮرت درﻫﻢ ﺷﺪن اﻳﻦ دو، ﻣﺮدان واﻛﻨﺶ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﻨـﺪ و درﺣﻘﻴﻘـﺖﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﺮدان ﻋﻠﻴﻪ زﻧﺎن آﻏﺎز ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﺑـﻪ دﺳـﺖ آوردن و ﻛﻨﺘـﺮل ﻗـﺪرت اﻗﺘـﺼﺎدی، ﻛﻨﺘﺮل اﺑﺰار ﺗﻮﻟﻴﺪ و ﺗﺨﺼﻴﺺ دﺳﺘﺎوردﻫﺎیﺗﻮﻟﻴﺪ، ﺷﺮاﻳﻄﻲ ﺑﺤﺮاﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺟﺎﻳﮕﺎه زﻧـﺎن در ﻧﻈﺎم ﻻﻳﻪﺑﻨﺪی ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺛﺮ می گذارد. ﺑﻠﻮم ﺑﺮگ دو ﻋﺎﻣﻞ را در دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ زﻧﺎن ﺑﻪ ﻗـﺪرت اﻗﺘـﺼﺎدی ﻣـﺆﺛﺮ ﻣـﻲ داﻧـﺪ .۱٫ ﻧـﺎﮔﺰﻳﺮی اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ از ﻛﺎر زﻧﺎن؛ . ۲٫ ﻧﻈﺎم ﺧﻮﻳﺸﺎوﻧﺪی . وی ﺑﻪ ﺳـﻪ ﺑﻌـﺪ ﻗـﻮاﻧﻴﻦ وراﺛﺘـﻲ، ﻗـﺎﻧﻮن اﻗﺎﻣـﺖ ﺧﻮﻳﺸﺎوﻧﺪی و ﻗﺎﻧﻮن ﺑﻘﺎ و ﻣﺤﺪودﻳﺖ ﻫﺎی زﻧﺎن در اﻳﻦ ﻣﻮارد اﺷﺎره ﻣﻲ ﻛﻨﺪ . ﺑﻠـﻮم ﺑـﺮگ ﻣﻌﺘﻘـﺪ اﺳﺖﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ رواﺑﻂ اﺷﺘﺮاﻛﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎ ﻣﻲ ﺷﻮد و ﻣﺮدان و زﻧﺎن ﺑـﻪ ﻃـﻮر ﺑﺮاﺑـﺮ در ﻛـﺎر و دﺳﺘﺎوردﻫﺎی آن ﺳﻬﻴﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، زﻧﺎن از ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ ؛ اﻣﺎ ﻛﻨﺘـﺮل ﻣـﺮدان ﺑﺎﻋـﺚ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﻃﺒﻘﺎﺗﻲ ﮔﺴﺘﺮش ﻳﺎﺑﺪ . اﮔﺮ زﻧﺎن در اﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻂ ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪﺛﺮوت را اﻧﺘﻘﺎل دﻫﻨﺪ ﻳـﺎ ﺷﺎن در ﻛﻨﺘﺮل ﻛﻨﻨﺪ، ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺑﻪدﺳﺖ آوردن ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی ﺗﺎﺣﺪ زﻳﺎدی ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ .از دﻳﺪﮔﺎه وی، ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮیﻫﺎ در سطوح ﻣﺨﺘﻠـﻒ وﺟـﻮد دارد و ﻧـﺎﺑﺮاﺑﺮی در ﺗﻮزﻳـﻊ ﻗـﺪرت، ﻣﻨﺰﻟﺖ، داراﻳﻲ و ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﺑﺮای دو ﺟﻨﺲ از آن ﺟﻤﻠﻪ اﺳﺖ . زﻧﺎن در ﭘـﺎﻳﻴﻦ ﻧﺮدﺑـﺎن ﻻﻳـﻪ ﺑﻨـﺪی ﻋﻤﻼً ﻫﻴﭻ اﻣﻜﺎﻧﺎت ﻣﺎﻟﻲ ﻧﺪارﻧﺪ و زﻣﺎﻧﻲ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﺑﺮای آن ﻫﺎ ﭘـﻴﺶ ﻣـﻲ آﻳـﺪ ﻛـﻪ ﻣـﺮدان و زﻧـﺎن ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪی ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﺮﻳﻚﺑﺎﺷﻨﺪ .زﻧﺎن ﺑﺪون ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی، از ﻣﻨﺰﻟﺖ اﻧﺪﻛﻲ ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ و ﻛﻨﺘﺮل ﻛﻤﻲ ﺑـﺮﻣـﺴﺎﺋﻠﻲ از اﻳـﻦ ﻗﺒﻴﻞ دارﻧﺪ : اﻟﮕﻮی ﺑﺎروری (ﺷﻤﺎر ﻓﺮزﻧﺪا ن و زﻣﺎن ﺑﭽﻪ دار ﺷﺪن ) ازدواج، ﺣﻘﻮق ﺷﺎن در ﻃـﻼق ، رواﺑﻂ ﭘﻴﺶ و ﭘﺲ از ازدواج، ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﺎﻧﮕﻲ ، ﺳﻄﺢ و ﻧـﻮع ﺗﺤـﺼﻴﻼت ، و آزادی در ﺗﺤـﺮک و ﺗﻌﻘﻴﺐ ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎ و ﻋﻼﻳﻘﺸﺎن و دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪﻓﺮﺻﺖﻫﺎ .ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﺮ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻫﺎی زﻧﺎن در اﻣﻮر ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺄﺛﻴﺮ زﻳﺎدی دارد. ﺳﺨﻦ ﻛﻮﺗﺎه اﻳﻨﻜﻪ اﮔﺮ ﻛﺎر زﻧﺎن ﺑﻪ ﻃﻮر اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﺿﺮوری ﺑﺎﺷﺪ و اﮔﺮ ﻧﻈﺎم ﺧﻮﻳﺸﺎوﻧﺪی، وراﺛـﺖ و ﻛـﺴﺐ داراﻳﻲ را ﺗﺴﻬﻴﻞ ﻛﻨﺪ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﮔﺮ ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺑـﻪ ﺳـﻮد ﻣـﺮدان ﻧﺒﺎﺷـﺪ ، در اﻳـﻦ ﺻـﻮرت زﻧـﺎن ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدی دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻨﺪ . ﺑﺪون اﻳﻦ ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدیِ زﻧﺎن، ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﺑﺎﻻ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد و ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ وﺟﻮد ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدیِ زﻧﺎن اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﻛـﺎﻫﺶ ﻣـﻲ ﻳﺎﺑـﺪ و اﻣﻜﺎن ﺗﺤﺮک اﺟﺘﻤﺎﻋﻲﺑﺮای آﻧﺎن ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲﺷﻮد (ترنر،۱۹۹۸)
نظریهﭼﺎﻓﺘﺰ
از ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازاﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻫﺎی ﻋﻠﻤﻲ ﺧﻮد را در ﺟﻬﺖ ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺟﻨ ﺴﻴﺘﻲ ﮔـﺴﺘﺮش داده اﺳﺖ . ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻼش ﻫﺎی وی در ﺟﻬﺖ ﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ اﺳﺖ . او ﻧﻈﺮﻳﻪ ای در ﺑـﺎب ﺣﻔـﻆ و ﺑﺎزﺗﻮﻟﻴﺪ ﻧﻈﺎمﻫﺎی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ دارد و ﻧﻈﺮﻳﺔ ﺗﻐﻴﻴﺮ را ﻧﻴﺰ ﻣﻄﺮح ﻣﻲﻛﻨﺪ.
دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎﻫﺎﻧﺔﻻﻳﻪﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ
ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی زﻳﺎدی وﺟﻮد دارد ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ دﮔﺮﮔﻮن ﺳﺎزی ﻳﺎ ﻻﻳﻪ ﺑﻨـﺪی ﺟﻨـﺴﻴﺘﻲ ﻣـﻲ ﺷـﻮد ﻛـﻪ دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﻫﺎی د رازﻣﺪت در ﺗﻮزﻳﻊ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻳﺎ ﻧﻮﺳﺎن ﻫﺎی ﻛﻮﺗﺎه ﻣﺪت در ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﺑـﺮای زﻧـﺎن از آنﺟﻤﻠﻪ اﺳﺖ. ﻧﻴﺮوﻫﺎﻳﻲ ﻫﻤﭽﻮن دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ، ﺗﻐﻴﻴﺮات ﺟﻤﻌﻴﺘﻲ در ﺳﻦ و ﺗﺮﻛﻴـﺐ ﺟﻤﻌﻴﺖ، دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻗﺘﺼﺎدی و ﻧﻴﺮوﻫﺎی ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎﻳﻲ و ﺳﻴﺎﺳـﻲ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ﺟﻨـﮓ و ﻛـﻮچ، ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻓﺸﺎرﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮ ﻧﻈﺎم ﻧﺎ ﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ وارد ﻛﻨﺪ . ﭼﺎﻓﺘﺰ اﻳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪ را «ﻓﺮاﻳﻨﺪ دﮔﺮﮔـﻮﻧﻲ » ﻏﻴﺮﻋﻤﺪی ﻣﻲ ﻧﺎمند.
اﻟﻒ) ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﺟﻤﻌﻴﺘﻲ
ﮔﺴﺘﺮش ﺟﻤﻌﻴﺖ در ﺳﻦ ﻛﺎر ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی زﻧـﺎ ن را ﻛـﺎﻫﺶ ﻣـﻲ دﻫـﺪ ؛ در ﺣـﺎﻟﻲ ﻛـﻪ ﻛـﺎﻫﺶ ﺟﻤﻌﻴﺖ در ﺳﻦ ﻛﺎر ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی زﻧﺎن را در ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺎر اﻗﺘﺼﺎدی اﻓﺰاﻳﺶ ﺧﻮاﻫﺪ داد . ﻧﺴﺒﺖ ﺟﻨﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ اﻧﺪازه ﺗﺄﺛﻴﺮ دارد ؛ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼ ﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺟﻨـﺴﻲ ﻣـﺮدان ﺑـﻪ زﻧـﺎن ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی زﻧﺎن اﻓﺰا ﻳﺶ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ و اﮔﺮ ﻋﻜﺲ آنﺻﺎدق ﺑﺎﺷ ﺪ، ﻓﺮﺻـﺖ ﻫـﺎ ی زﻧﺎن ﻛﺎﻫﺶﺧﻮاﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ .
ب)ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ
دﮔﺮﮔﻮﻧﻲﻫﺎی ﻓﻨﺎوراﻧﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮ ات ﻣﻬﻤﻲ ﺑﺮ ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ دارد . ﺑﺎ دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﻓﻨـﺎور ی اﻣﻜﺎﻧـﺎت ﺑﻬﺒﻮد ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ، ﺗﺤﺮک ﭘﺪﻳﺪار ﻣﻲ ﺷﻮد، ﻇﺮ ﻓﻴﺖ ﻛﺎر ﺑﻴﺮون از ﺧﺎﻧﻪ و ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻫـﺎی ﺧـﺎﻧﮕﻲ ﻧ ﻴـﺰ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، و ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﺑﺮا ی زﻧﺎ ن اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ و در ﭘﻲ آن ﺗﺄﺛﻴﺮات ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺎر ﺟﻨـﺴﻲ در ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی ﭘﻴﺪا ﻣﻲ ﻛﺎﻫﺶ ﻛﻨﺪ .
ج )ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی
دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﻫﺎی ﺳﺎﺧﺘﺎری در اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺮ ﻻﻳﻪ. دﮔﺬار ﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ اﺛﺮ ﻣﻲ اﻗﺘﺼﺎد ﮔﺴﺘﺮده ﺑـﻪ زﻧـﺎن ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻧﻘﺶﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ﻧﻘـﺶ ﻣـﺮدان ﺑـﻪ دﺳـﺖ آوردﻧـﺪ و ﺑـﺮﻋﻜﺲ، اﻗﺘـﺼﺎد ﻛـﺎذب از ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی زﻧﺎن ﻣﻲ ﻛﺎﻫﺪ.
د)ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﺳﻴﺎﺳﻲ
ﺗﻀﺎدﻫﺎ در ﺣﻮز ة ﺳﻴﺎﺳﻲﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ دروﻧﻲ ﻳﺎ ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﺑﺎﺷﺪ . ﭼﺎﻓﺘﺰ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛـﻪ ﻧﻘـﺶ ﻫـﺎی ﻣﺮﺳﻮم ﻣﺮدان ﺑﺎ ﻫﻢ در ﺗﻀﺎد ﻗﺮار ﻣﻲ ﮔﻴﺮد ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﺮدان ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻣـﻲ روﻧـﺪ، ﻓﺮﺻـﺖﻫـﺎی زﻧﺎن ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﻧﺴﺒﺖ ﺟﻨﺴﻲ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﺮدان ا ﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲیابد ؛اما هنگامی ﻛﻪ ﻣﺮدان از ﺟﻨﮓ ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ، ﺣﺘـﻲ اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد زﻳﺎدی از آنﻫﺎ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﺎﺷﻨﺪ، زﻧﺎن دوﺑﺎره ﺑﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻗﺒﻠﻲ ﺧﻮد ﺑﺎزﻣﻲﮔﺮدﻧﺪ.
دﮔﺮﮔﻮﻧﻲﻫﺎی آﮔﺎﻫﺎﻧﺔﻻﻳﻪﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ
اﻟﻒ .ﺗﻼش ﻧﺨﺒﮕﺎن
ﻧﺨﺒﮕﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ دﻻﻳﻠﻲﺗﻼش ﻣﻲ ﺳﺎزی ﻧﺎ ﻛﻨﻨﺪ از دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻛﻨﻨﺪ. اﻳـﻦ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ میتواند ﺑﺮآﻣﺪه از اﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ، ﺟﺎﻳﮕﺎه آﻧـﺎن را ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﻧﺨﺒﮕـﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﻣﻲ اﻧﺪازد و از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ، ﻻﻳﻪ ﺑﻨﺪی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﻃﺮح ﻫﺎ و اﻫﺪاف ﻧﺨﺒﮕﺎن را ﺧﻨﺜﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ آن ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﭘـﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ زﻧـﺎن در رﻗﺎﺑـﺖﺑـﺎ دﻳﮕـﺮ ﻧﺨﺒﮕـﺎن، از دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ در ﻻﻳﻪﺑﻨﺪی از تلاش زنانﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ .
ب) ﻋﻮاﻣﻠﻲ ﻫﻤﭽﻮن ﺻﻨﻌﺘﻲﺷﺪن ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﻏﻴﺮﺧﺎﻧﮕﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد، ﺷﻬﺮﻧﺸﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺷﺪن زﻧﺎن ﻣﻲ ﺷﻮد، و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﮔﺴﺘﺮش ﻃﺒﻘﺔ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻛﻪ زﻧﺎن آن ﺑﻴﺸﺘﺮ از دﻳﮕﺮ زﻧﺎن در ﺟﺴﺖ وﺟﻮی ﻛﺎرﻫﺎی ﺑﻴﺮون از ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ، زﻧﺎ ن را ﺑﻪ ﻛﺎر در ﺑﻴﺮون ﺧﺎﻧﻪ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ و ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﻧﻮ در آﻧﺎن ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲ آورد. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ اﻳﻦاﻧﺘﻈﺎرات و ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎ در ﻧﻈﺎم ﻻﻳـﻪ ﺑﻨـﺪی ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺎ ﻣﺎﻧﻊ روﺑﻪ رو ﺷﻮد و زﻧﺎن ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ آن ﻫﺎ دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻨﺪ درﻧﺘﻴﺠﻪ آﻧﺎن ﺻﻮرت ﮔﺮوﻫﻲ، ﺑﻲﺑﻬﺮﮔﻲ و ﻧﺎ ﺑﺮاﺑﺮی را اﺣﺴﺎس ﺧﻮاﻫﻨﺪﻛﺮد . از دﻳﺪﮔﺎه ﭼﺎﻓﺘﺰ ، اﻳﻦ ﻓﺮاﻳﻨـﺪ زﻣـﺎﻧﻲ زﻧـﺎن درﺟﺎی ﺧﺎﺻﻲ دور ﻫﻢ ﮔﺮد ﻣﻲ ،آﻳﻨﺪﺗﺴﺮﻳﻊ ﻣﻲ ﺷﻮد. از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ ، ﭘﺨﺘﮕـﻲ اﻳـﺪﺋﻮﻟﻮژﻳﻚ اﻓـﺮاد ، ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻫﺎی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﻣﻮﺟﻮد در ﺟﺎﻣﻌﻪ را دﮔﺮﮔﻮن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. اﻳﻦ ﻋﻮاﻣﻞ در زﻧﺎن اﺣﺴﺎس ﻧﺎ ﺑﺮاﺑﺮی ﻧﺴﺒﻲ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲ آورد ﻛﻪ ﺧﻮد ﺑﻪ ﭘﻴﺪاﻳﺶ ﺗـﻼش و ﮔـﺮاﻳﺶ (اﻧﮕﻴـﺰه ) ﺑـﻪ دﮔﺮﮔـﻮن ﻛـﺮدن ﻧﻈـﺎم ﻻﻳﻪﺑﻨﺪی و ﺗﺤﺮک اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ در آﻧﺎن ﻣﻨﺠﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد. اﻳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪ، ﭘﻴﺎﻣﺪ ﻣﺜﺒـﺖ اﺣـﺴﺎس ﻧـﺎﺑﺮاﺑﺮی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﺷﻤﺮده ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺣﺘﻲ اﮔﺮ اﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﻫﺎ ﻛﺎرﻛﺮد ﻣﻌﻜﻮس داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و آﺷﻮب ﻣﻜﺘﺒﻲ و ﺳﻴﺎﺳﻲ ﭘﺪﻳﺪ آورد و ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻫﺎی ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ ﭘﻴﺸﻴﻦ را از ﻣﻴﺎن ﺑﺮدارد، ﺑـﺎز ﻫـﻢﻣـﻲ ﺗﻮاﻧـﺪ ﻛـﺎرﻛﺮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و آن اﻳﺠﺎد ﺳﺎزﻣﺎن، ﻫﺎی ﻧﻮﻳﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮی از ﺟﻨﺒﺶ زﻧﺎن اﺳﺖ (Ibid, 238).
چافتزبیشتر دیدگاه ها و نظرات او در باب نابرابری جنسیتی راجع به دو مسأله است
الف- عواملی که به بقا و ادامه یک نظام نابرابر جنسیتی منجر می شود.
ب.چگونگی ازبین بردن این نظام نابرابر.چافتز معتقد است که فرایندهای زیادی وجود دارد که موجب دگرگون سازی لایه بندی جنسیتی میشود که دگرگونیهای دراز مدت در توزیع منابع یا نوسانات کوتاه مدت در فرصتها برای زنان از آن جمله است. نیروهایی همچون دگرگونی های فن آورانه، تغییرات نابرابری جنسیتی و هویت ملی، دگرگونی های ساختار اقتصادی و نیروهای جغرافیایی -سیاسی مانند جنگ و کوچ، میتواند فشارهایی بر نظام نابرابری جنسیتی اعمال کند(دهنوی و معیدفر،۱۳۸۴).
اگر این تقسیم کار بر حسب جنس باشد، مردان منابع بیشتری از زنان دریافت میکنند، واین مزیت منابع مادی به تفاوت هایی در قدرت بین مردان وزنان میانجامد. هنگامی که مردان امتیازاتی را در نتیجه این تقسیم کار کسب میکنند، احتمال زیادی دارد که مناصب مهم را که در آن منابع قدرت وجود دارد بر عهده گرفته و حفظ نمایند. هر چه مردان بیشتر این موقعیت های کاری بهتر را به دست میآورند، قدرت و نقش شان در دو سطح کلان و خرد نسبت به زنان بیشتر میشود(نبوی و احمدی، ۱۳۸۶).
نتیجهگیری
باتوجه به نظریات نابرابریهای جنسیتی، و نقدهای فمینیستی،امروز جهان به این درک رسیده است که نقش زنان و مردان در حال تغییر است و جامعه باید این تغییرات را به رسمیت بشناسند.امروزه تأکید برحقوق انسانی و برابری جنسیتی است؛یعنی برابری در برابر قانون، برابری فرصت، شامل برابری دسترسی به سرمایه انسانی و دیگر منابع مولد و برابری پاداش برای کار است . با وجود آن اقدامات فرهنگ ب جهت پالایش نابرابری و تبعیض جنسیتی ضروری است،اما زنان نیز تباید منفعلانه در انتظار تغییر باشند. بلکه باید در جهت دگرگونی شرایط موجود بکوشند.
منابع
لووی،میشل(۱۳۷۶). در باره تغییر جهان،ترجمه حسن مرتضوی،تهران نشر روشنگران ومطالعات زنان.
ریترز،جورج (۱۳۷۴).نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.
گیدنز، آنتونی (۱۳۸۲). جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.
ساروخانی، باقر (۱۳۹۰). مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده، تهران: سروش، چاپ چهاردهم.
Turner, J. 1997. The Structure of Sociological Theory. New York: Wadsworth.Publishing Company
--------------------------------------------------------------------------------