واگذاري اراده يا واگذاري عقلانيت
آدمي به محض اينكه در گستره ي زندگي قدم مي نهد به حيطه اجتماع وارد مي شود و به عبارتي حتي مي توان گفت به صورت ناخواسته موجوديت و هستي وي به جامعه تعلق مي گيرد و به صرف اينكه انسان است و بالاتر از ديگر موجودات قادر به تعقل است‚ بنا به سن و مقتضيات ديگر زماني و مكاني در برابر اعمال خود و گاها اعمال ديگران مسئول شناخته مي شود.
زماني من به اين مي انديشيدم كه واقعا چرا يك سرباز اراده خود را به مافوق خود واگذار مي كند و اين واقعا در يك دوره كوتاه از زندگي نوجوانيم برايم سئوالي سخت بود كه هر چند در برخي از كتب جوابهايي به آن داده شده بود اما من را قانع نمي كرد‚ بعد از مدتي سرباز را تسليم و معذور دانستم و سرپوشي موقت بر سئوالم گذاشتم‚ از آن روزها به بعد به تبع فرصت ها و واقعه هايي كه اين سئوال را به ذهنم بر مي گردانند‚ هر بار به اين سئوال يك جواب مي دهم هر چند كه مي دانم باز هم قانع كننده نيستند.
در واقع اگر بخواهيم يك جواب قانع كننده به اين امر بدهيم نمي توانيم يك دليل صرف را معرفي كنيم اما مي توانيم دلايل غالب اين امر را برشمريم:
۱) انسان موجودي منفعت طلب است و بسيار نادرند كساني كه مي توانند نفع ديگري را در لحظه هاي منتهي به مرگ و زندگي دو طرف در نظر گرفته و آن را ارجح بشمارند.
۲) انسان در بسياري از امور نا انديشيده به عمل مي پردازد‚ برخلاف بسياري من معتقد نيستم كه انسان نا آگاهانه عمل مي كند بلكه معتقدم انسان در لحظه وقوع و يا اعمال عمل به تعقل نمي پردازد در حاليكه داراي عقلانيت و آگاهي كامل هست.
۳) انسان گاهي در ناخودآگاه خود برخي عقايد را با درجه اي از اعتماد نهادينه مي كند كه در هنگام انجام اموري كه حساس هستند به صورت اتوماتيك فرد را به سوي عمل سوق مي دهند در حاليكه همان فرد بعد از فاصله گرفتن از عمل و طي يك دوره كوتاه و يا طولاني در درون خود با اندكي تعقل به نقد عمل خود مي پردازد.
۴) انسان ها در لحظه تولد فاقد اراده بوده و اين تربيت خانوادگي و اجتماعي است كه فرد را به طرف اراده پذيرش ديگران يا اعمال اراده بر ديگران سوق مي دهد. با در نظر داشتن موارد نادر و استثناها انتظار مي رود كه خانواده هاي مستبد و پدر سالار يا مادرسالار صرف‚ فرزنداني مستبد را بازتوليد كنند‚ همين امر در صحنه اجتماعي هم مي تواند رخ دهد.
اينكه بسياري از آدمها را از بدو تابع قدرت بدانيم و آن را به سرشت آدمي ربط دهيم زياد مستند نيست‚ اگر به گروه هاي دوستي و همالان مراجعه كرده و روابط بين كودكان و نوجوانان را مشاهده كنيم‚ متوجه خواهيم شد كه هميشه فرد يا افرادي در ميان اين گروهها به صورت ليدر عمل مي كنند‚ اما كساني كه تابع شناخته مي شوند لزوما نمي خواهند اراده خود را واگذار كنند و هميشه از به زبان آوردن تابع بودن و نيز بروز رفتارهايي كه اين امر را نشان دهد تا حد امكان خودداري مي كنند. ريشه هاي اين امر در جاي ديگري است و بايد آن را در سطح آگاهي و تربيت خانوادگي و نيز مراحل اوليه رشد شخصيت كودكان در خانواده جست نه در زماني كه اتفاق عارض شده است. در مراحل بالاتر افرادي كه از ابتدا تابع بوده اند با انواع ترفند براي وابستگي بيشتر به متبوع به گونه اي تربيت مي شوند كه زندگي خود را بدون متبوع خود عملا منتفي و يا سخت مي پندارند. بدترين نوع فريب كه يك ليدر يا متبوع مي تواند آن را اعمال كند فريب مبتني بر عقيده و ايدئولوژي است. اين نوع فريب افراد را تا پاي جان هدايت مي كند و غالبا بكار گرفتن انسان ها از اين راه بر طبق تجربه هيچ گاه براي منافع انساني و حتي سعادت اخروي نبوده است و هميشه منجر به ظلم برخي بر برخي ديگر شده و گروه فريب خورده از ديد رهبران فقط به ديد آلت دست نگريسته مي شوند. گاهي حتي بعد از فروپاشي يك سيستم اين افراد نمي توانند به زندگي عادي برگردند و در حالي كه در تمام طول دوره تابع بودن خود نتوانسته اند به آرمان خود(همان خواسته و يا خواسته هاي رهبران) نرسيده اند‚ باز هم به دنبال آرمان خود و رهبرانشان مي گردند و در راه آن از حربه و ترفندي استفاده مي كنند.
شايد گاهي بتوان منافعي را براي سرسپردگان به يك نوع رهبري خاص برشمرد‚ اما در واقع اين افراد حتي در زمان قدرت داشتن رهبران خود نيز هرگز به اندازه اي كه مي خواسته اند برخوردار نبوده و مهمتر از همه اينكه هرگز به اينكه داراي چه درجه اي از آزادي عمل و اراده و تفكر برخوردارند نه فكر مي كنند و نه به وضعيت موجود خود شك مي كنند. اين به خاطر سرسپردگي صرف يا اينكه طرف از ابتدا خواهان واگذاري اراده خود بوده نيست‚ بلكه به اين معني است كه يك سري ساز و كارهايي از ابتدا باعث شده اند تا فرد تعقل خود را واگذار كند. بنابراين به نظر راقم سطور واگذاري تعقل در مرحله اي قبل از واگذاري اراده است. و كسي كه تعقل خود را واگذار مي كند در واقع انسانيت خود را به طور ضمني به حالت تعليق درآورده است و هر لحظه اين فرد آماده و مستعد تجاوز و تعدي به انسانيت است.
به اميد روزي كه به خاطر بياوريم مي شود خود انديشيد‚ مي شود خود بود‚ مي شود انسان بود و انسان گونه زيست.
--------------------------------------------------------------------------------