19 اردیبهشت نیز به تاریخ پیوست. خوش به حال 19 اردیبهشت که بدون شکستن هیچ رکوردی و بدون اینکه با روزهای دیگر تفاوتی داشته باشد به تاریخ پیوست و جاودانه شد.

19 اردیبهشت با 18م و با 20م اردیبهشت تنها و تنها این تفاوت را دارد که افتخار این را پیدا کرد که در درون خود یاد و یادواره 5 شهید دیگر از این خاک را در خود جای دهد. لفظ شهیدی که من بکار می­برم مثل لفظ شهیدان شما بی­معنی نیست و شهادت آنها از جلادی آنها تقدس پیدا نکرده است. شهید من و ما بزرگانی از تبار آزادی هستند که به جرم آزادی­خواهی به زندان می­افتند و بیچاره بازرسی که می­خواهد روح بلند اینان را سرخورده کند، بیچاره مردان و زنان متحجر و قاتلی که از شهادت این بزرگان خنده بر لب می­آورند و بیچاره آن قاضی که به خیال خود دارد با حکم باطلش به خدا خدمت می­کند و نمی­داند که خدایش دیر زمانی است خدایی را از یاد برده است و تمام قدرتش را برای گرفتن جان آدمها بکار می­برد. آن خدایی که ما می­شناسیم جان را در اختیار خود می­داند و جلاد نمی­فرستد پی جانش. جناب قاضی تو نایب خدای باطلی شده­ای که اشتباهی به صندلی خدایی تکیه داده و این فقط گناه توست.

چطور است که با قتل یک قاضی همه مجاز به حمل اسلحه می­شوند و با شهادت این بزرگان ملت مجاز به حمل و استفاده از آن نیستند؟ فکر نمی­کنی جناب قاضی، که شما دیر زمانی است با حکم باطلتان هر روز به سوی مادری آتش گشوده­اید؟ یا نه فکر می­کنید جان شما از جان عالم عزیزتر است؟ یا نه خدای باطل شما جلادی از شما با وجدان­تر پیدا نمی­کند؟

این اشتباه بزرگ شماست و با اینکار شما هم در تاریخ جاودانه می­شوید. با این تفاوت که در سر دیگر و تاریک طیف قرار خواهید داشت. آن روزها که کسانی دیگر از تبار مجرمان قاضی می­شوند شما هم جایی برای ماندن نخواهی داشت، یادتان باشد آن روزها هم طناب فروان است و اسلحه­ها هم گلوله دارند هنوز. اما چیزی که برای شما وجود ندارد ترحم نسبت به شماست.

به امید آن روز که ما هم نظاره­گر خیز تاریخ برای دفن خاطرات شما در نوشته­ها باشیم.