رسیدگی به تخلفات کمیته انضباطی دانشگاه تهران
ظاهرا این دومین جلسه بود،و من جلسه اول را نبودم، اما در این جلسه چند چیز برای من روشن شد:
اول اینکه کسی که خلافکار است واقعا و به معنای واقعی وابستگی شدیدی به همکاران و همدستان خلافکار خود پیدا می کند، چرا که این کارها را یک نفره نمی توان ارزش داشت و نیز این این نوع انسانها نیاز به حداقل تایید اجتماعی لااقل از طرف کسی یا کسانی که ایده وی را قبول کرده اند دارند.
دوم اینکه در ایران تا سالهای متمادی نمی توان انتظار داشت که یک سیستم دادرسی عادلانه برقرار شود چرا که ما خود نیز در مقام شهروندان عادی و مدنی انتظار برخورد عادلانه را در مقابل اعمالمان از طرف دستگاه حکومت جدای از نوع آن نداریم و تاریخ و تجربه ثابت کرده اند که دولت ها به آسانی به شهروندان خود حقوقشان را اعطا نمی کنند.
سوم اینکه من ب شخصه شک دارم که ما در ایران جنبشی به اسم جنبش دانشجویی داشته باشیم!.البته جنبش دانشجویی به این معنا که در آن دانشجویان از تمام اقشار و متناسب با سهم خود از کل جمعیت ایران و متناسب با سهم از قشر دانشجویی ، و در این جنبش که اسم آن را جنبش دانشجویی نهاده اند وجود ندارد>آنچه به راحتی در جلسه دیروز مورخ 14 اسفند 1387 می توانستیم به استناد سخنان دبی شورای صنفی و دیگر دانشجویا و مجری برنامه و نیز رجوع به تاریخ و دانشجویان ضربه خورده از کمیته انضباطی دانشگاههای ایران و نیز وزارت اطلاعات، به وضوح می توان دریافت که جنبش مورد بحث را باید جنبش کردی نامید،چرا که این قشر و قومیت کرد زبان ایران است که بهای این جنبش را تا حد زیادی به دوش می کشد و همچنان که بسیاری از دانشجویان در جلسه دیروز هم تایید کردند،صرف کرد بودن و سنی بودن یک انسان در ایران کافی است تا به راحتی انگشت اتهام به طرف وی اشاره برود و کاش به اشاره اکتفا می شد، و کار به زندان و محرومیت از تحصیل و تعلیق نمی رسید.
در کل یک قضیه مرا بیشتر آزار می دهد و آن اینکه اگر بنا باشد ما این جامعه فعلی ایران را دموکراتیک و یا متمایل به دموکراسی بنامیم ولی در مدنی ترین و علمی ترین نهاد یک کشور ، هنوز این رفتارهای زننده را مشاهده کنیم، واقعا چه امیدی به دموکراسی باقی می ماند و چه امیدی به طی پروسه ی پرهزینه ای به نام دموکراتیک شدن وجود داد؟این سئوال را نمی پرسم که بخواهم ارزش دموکراسی را زیر سئوال ببرم، اما نمی توانم به سیستم حکومتی ای(دموکراسی) هم دلخوش کنم که در آن هم باز هم اقلیت دستش به جایی بند نیست.و نیز یادآور می شوم که قصد من از نامیدن جنبش دانشجویی، به عنوان جنبش کردی، به هیچ وجه این نیست که ارزش زحمات دیگر دانشجویان غیر کرد را نادیده بگیرم، بلکه فقط می خواستم بگوییم بهایی که ما کردها در قبال آزادی در ایران پرداخته ایم به هیچ وجه قابل مقایسه با هزینه های دیگر اقشار نیست و نیز اینکه از این می ترسم که اگر دوباره فرصتی پیش آید که ملت ایران بتوانند پشتوانه های محکم تری برای احقاق حقوق خود بدست آورند، اینبار هم به ما انگ تجزیه طلبی و خونخواری و آدم کشی بزنند.
به امید روزی که حق در دستان دولت ها نباشد و ما نیز یادبگیریم که حق یارانه ای نیست و آن را از کسی و نهادی خاص گدایی نکنیم و نیز اینکه یاد بگیریم تسویه حساب خود را به دنیایی دیگر موکول نکنیم ،چرا که آنجا ما در مقام تسویه حساب با کسی نیستیم، اینجاست که ما توانایی داریم و می باید از آن استفاده کنیم.
--------------------------------------------------------------------------------